دکتر مسعود اصغرپور
ساعت 18:0
خزان بر باغ ما افتاد و افتادم چو برگی زردتو از آزار من دلخوش، من از تحقیر ها دلسردمن از اثبات خود دیگر کشیدم دست، رسمش بودخودت با دست خودخواهی، مرا اینگونه کردی طردگمانم انتظار از مرگ هم جان گیر تر باشداگر ماندن بوَد با درد جز رفتن چه باید کرد؟!تو را جا می گذارم می روم تا عمق نابودیببین خودخواهیت آخر چه ویرانی به بار آورددلم تا یک قدم دور از تو شد، دلشوره می گیردنمی دانم دگر بی من در این دنیا، چه خواهی کردمرا آسان به دست آوردی و آسان ز کف دادیچه راحت می رود بر باد ، عشقی را که باد آورددکتر مسعود اصغرپور
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعی
تاريخ: يکشنبه
2 آذر
1404 ساعت: 11:36